دیگه تموم شد. قسم میخورم دیگه به یادت نباشم. قسم میخورم این بار که خیلی اتفاقی هم رو دیدیم فرصت ندم تا معرفی کنی و بگی ...م امیر. بخاطر خودت دوست داشتم وحالا بخاطر خودت ازت میگذرم. نه نامردی نکردی. چیزی بین ما نبود جز یه مهر صادقانه. هربار که بغلت کردم برادرانه بوده و تو هم اینو میدونستی. باهم بزرگ شدنمون بهانه ی قشنگی بود برای نزدیکی قلب هامون. سین من حرفی که هیچ وقت نتونستم بهت بگم رو اینجا میزنم.یه جای پرت تو این دنیای مجازی که شده چاله خلوت من. دلیل تردید من دقیقا چیزی بود که اون تردیدی نداشت... دوست دارم ولی همین جا چالش میکنم. به شرافتم قسم. از ته ته ته ته دلم ارزوی بهترینا رو برات میکنم...
چه اروم شدم...
بهترين قسمت اين روزها اينه كه اق سامان با پدرم اشتي كرده. بخاطر دوستي ديرينه شون عمو سامان صداش ميكردم و ومدتي بود كه دلم ميخواست دوباره از ته دل عمو صداش كنم. با نزديكي مجدد خونواده هامون ميتونم به سين و خاطرات گذشته و البته اينده فكر كنم كه از اون ماجراي لعنتي و پيامدهاش تا حالا ممكن نبود. فقط يه چيزي هست كه وقتي يادم ميفته ته دلم خالي ميشه ... خدا نه. اين بازي رو با من نكن. خواهش ميكنم...
قراره فردا بريم كرج. معلوم نيست يه چند روزي. بعدش هم بايد برم دوره اموزش. با كلي تخفيف چهلو پنج روزه. خوشبختانه همين تهران. بايد كچل كنم اين موهاي خوشگلمو. دوس دارم قبل اينكار ببينمش. خيليا ميگن بري خدمت مرد ميشي و رو پاي خودت وا ميستي اما من همون اميررضايي هستم كه تو نوجوونيش مونده. با همون دل ساده اش. هنوز هم دوس دارم پيشش گريه كنم. هنوز هم وقتي پدرم از دستم ناراحته بستني شم برم زمين. مثل بچگي هام ساده باور كنم. دوس دارم بجاي باشگاه تو كوچه علي فرهاد اينا چند دست فوتبال و خط بريم. هنوزم ماماني ام البته اينو فقط اينجا ميگم. هنوز هم بالاي درخت اروم ميشم.... ولي واقعيت اينه كه زمان ميگذره...
فردا بعد امتحان يه سر ميرم هشتگرد كاظمي رو ببينم. كاش مثل ادم باهامون راه بياد. اگه چاره ي ديگه اي داشتيم به هيچ وجه حاضر نبودم با اين مرتيكه قرارداد ببنديم. ميدونم يه جايي لنگمون ميذاره...
سرمه اي خيلي بهت مياد. كاش همينو راحت ميتونستم بهت بگم. كار دنيا رووووو
اره ناراحتم.همينو ميخواي بدوني؟ چون درست وقتي حالمو گرفتي كه انتظارشو نداشتم. نميدوني چقدر ازت متنفرم.../ديشبو يادت بمونه/
میدونی چس اذیتم میکنه. اینکه جایی برا غر زدن ندارم.
چقدر دلم میخواست فیس برا همیشه بسته شه. تا روی سگتونو نبینم. گم شین ..خورا.با صراحت تمام به چشام زل زد و حرفشو گفت. اقا شما نامزد جایزه جسارت ما چی؟
چرا اینقدر هپی میزنم امروز خدا میدونه. دوووووست دارم
~ وقتی که باید باشی نیستی.هیچ وقت نیستی.میدونی از سردی نگاهت و از دوری کلامت و از لبخند غریبت متنفرم. قیاس نکن.امروز یادم امد که چقدر نیستی. اما دست خودم نیست و دوستت دارم. نباید این به گوشت میرسید ولی رسید و تو رفتی.
~ عوض شدی ولی شناختمت.
~ تو که اون بالایی و ما رو میبینی چرا ساکتی؟
~ توف به دروغی که بستی. از چشمم بد افتادی. مراقب باش نشکنی!
~ نامردیه اگه احقاق حق نشه. توف به هر چی نامرده!
~ میریزمش رو تویی که صبح خنکمو ابکی کردی. این چه ارایه ای است که زدی؟ مگه نه اینه که ما هم دل داریم.
~ بازم شب شد و افکارم راه افتاد...
~ اول از همه توف به هرچی نارفیقه!
~ کارا خیلی زیادن.۴ ۵ ساعت بیشتر نمیخوابم. دانشگاه که هنوز هست.امتحانا هم که ردیفن. کارگر هم که فصل قحطیشه. دستگاه ساختمون پشتی هم که همیشه خرابه.شب به شب گردهمایی دوست و فامیله. خدمتم که بایستی برم. ویزامونم که ردیف نشد. ریشمم صبح به صبح باید تیغ کنم. برنامه استخر و کوهمونم که کنسله. رفیق درست حسابی هم که ندارم. دلمم یه ذره شده. صبح تا شب سگدویی میکنم. شکم هم که در اوردم. تنها چیزی که خوبه اینه که هنوز روحیه مو از دست ندادم. پروژمم انگاری راس راستی تموم شد.
~ به قول ساسی ایا زیاد حرف زدم. خب خوب خوب کردم. اصلا به تو چه پیاز؟
~ از تیپ جدیدم خیلی خوشم میاد. تو چی...؟
~ گاهی یه ادرس ته ته ته دلت رو می لرزونه. مثل این نشونی که تو دستمه.
~ ضربان قابم دوبل حساب میکنه. دیگه چه مرگمه!؟
~ یکی به این ادما بگه بابا من نمیتونم مثل شما راحت از بعضی مسائل بگذرم. با چشم ببینم و کاری نکنم. میدونم اگه بودی تو هم راضی بودی ماشینو نخرم و کار اون پیرمردو را بندازم. اینا میگن با این کارام به هیچ جا نمیرسم. مگه اونا به کجا رسیدن. اصلا قراره کجا برسیم جز اینجا!؟
~ دلم برا رفقا تنگ شده بود. حتی برا روزایی که داشتیم. سوژه هامون. خنده هامون... حالا کو رفیق.
~ اون چیزی که نوشتم رو پاکش کردم. حس بدی دارم. خیلی بد.
~ همیشه جای خالی دستات رو شونه هامه. کاش بدونی.
~ فردا رو جایی نمیرم. پس فردا رو هم همین طور.
~ اخرش قبول کردم سری به کارگاه هشتگرد بزنم. شاید فرجی به دنبالش هست و من نمیدونم.
~ فقط میخوام بگم خدا!
~ خزر هنوز سرده. کمی از سرماشو بهم داده.
~ بارون بارون. جاده جاده. مای میوزیک پلیز. ای فیل یو. این دپث او مای دریم.
~ این همه بازدید وبلاگ داشتم و نمیدونستم. اینجا اونقدرا هم خلوت نیست. ممنونم رفیق.
~ اخر برج چکا پاس شدن بجز یکی.
~ ماشینو کوک کردم برا فردا. به سرایدار خبر اومدنمونو دادم و سفارش زغال هم دادم. اوکیه کارا.
~ به گمونم محمد هم بامون بیاد. صبح خبر میده. تبم رو میبرم اما تصمیم دارم ننویسم. شایدم شبا کنار ساحل موجی شدم و خواستم چند تا بنویسم. صدای دریا تو گوشمه. قلیون تو دستمه. بوی کبابی که داره میسوزه تو مشامم. پدره که میزنه به پشتم .میگه محمده. اونام به اسرار پدر دسته جمعی میان. از بودن با اهل دل و صفا خسته نمیشم. ۸ صبح را میفتیم. قرارمونم هست سر جاده انتی. کاش این چند روز به اندازه چند روز انتظار طول بکشه. همیشه یه چی جا میمونه. این دفعه چیه؟
~ اون احمق دروغگو گه زیادی میخوره. یکی خوابوندم تا بفهمه کی باس دهنشو وا کنه. عوضی. تلافیش بهم میرسه میدونم. این تیپ افراد میمیرند بدون اینکه ادم شن.
~ رو کاناپه لم دادمو حال توالت رفتنم ندارم. سالار زنگ میزنه و من نمیشنوم. بوی شام منو تا الانش بیدار نگه داشته. همونیه که دوس دارم. تازه باید دوش هم بگیرم. شاید فردا
~ یه سری به اف.بی زدم. از سی ونه ریکوست چنتاش شازده باشن خوبه؟ ایگنور میزنم همه تو کف بمونن. یه تگ خیلی توپ هم دارم.
~ احساسم برای بدست اوردنش اوج گرفته.داره داغونم میکنه. کاش لاقل
بدونم متقابله. مطمئن نیستم. نه نیستم. احمقانس اینکه نمیتونم بی تفاوت
باشم. هیچ تملکی ندارمو هیچ کدوم از کاراش به من مربوط نمیشه. میدونم ولی
نمیخوام قبول کنم. کمتر چیزی رو فقط برای خودم میخوام واینش داره نگرانم میکنه. باید عاقلانه رفتار کنم. ولی کجای این قصه عاقلانست.کجاش. هرچی بیشتر بخوام فراموش کنم بیشتر سراغم میاد. تنها چیزی که میتونه ارومم کنه... میترسم برا همیشه از دست بدم. شاید هم یه رویاست.اره مثل همه قصه های دروغ رو زمین.
~ باز هم شب نامه ها شروع شد. از اعتیاد بدم میاد اونم از نوع نت ش. شاید بیام شایدم نیام. اینجا نیازی ندارم نظرات انواع دوست و رفیق رو جواب بدم. خدابیامرزه پدر کسی رو که فیلترو سرفید.جدی خلوت کردم.
~ دم در رضا منتظر من بود. انگار وایستاده بود تیکه ای بارم کنه و بخنده. منم که هیچی نمیشنیدم پیاده راه افتادم بطرف دفتر. زنگ زدم به سینای پسرعمو و قراره امروزو لغو کردم.اونم قبول نکرد و قرار شد شب ببینمش.
~ از خودم ناامید شدم. درست وقتیکه همه چی خوب پیش میرفت همه محاسبات اولیه ام بهم ریخت. باید دوباره دست به کار شم اما رمقشو ندارم. انگار یه سنگ یه تنی رو سینمه.
~ تو محاسباتم یه اشتباه بزرگ کردم که همه چی رو ریخت بهم. امشب تمرکز ندارم.
~ماشینم روونه ی پارکینگ شد. بخاطر حواس پرتی!!!
~ بازم لرزیدم و دست پاچه شدم.فقط چند پانیه طول کشید. کاش یکی بهم بگه چرا. یعنی اونم؟ چرا چیزی نمیفهمم؟
~ سر کلاس مهاری نرفتم و دم در دانشکده دید و خیلی مودبانه با چندتا حرف زد تو گوشم. منم یکی زدمش. البته اون موقع رفته بود. شانس بیارم پاسم کنه.
~ یکی داره فیس پیگ منو زیرو رو میکنه. پیداش کنم حالشو جا میارم.عوضی!
~ از این بچه هه بدم میاد. چقد سنگ روی یخ شدن؟! کلا به این گروه الرژی دارم. چیزی جز ماشینو کادو تولدو کافی و رژ لبو میس و اس بازی و بوی پلینگ و عشوه تو سیستمشون تعریف نشده. خسته نشدن از دستمال شدن؟!
~ به پیشنهاد پدر چند روزی میخوایم خانوادگی بریم شمال. منم که از خدا خواسته.دوس داشتم برم ولی تنهایی حال نمیده. بهارشو خیلی دوس دارم. کاش همین الان راه می افتادیم. جوجه میزنیم و ماهی کباب میکنیم.
درو بست و گفت بشینم. فهمیدم کار جدی ای باهام داره ولی نمیدونستم اینقدر جدیه.تا تموم شدن پروژه و واحدای موندم بهم فرصت داد.بعععععله میخواد تک پسرشو داماد کنه. ولی ارشدم چی میشد. مهمتر اینکه من خودمم به سختی اداره میکنم.یکی دیگه رو چیکار کنم..مخم داره سوت میده. رابطم با پدر طوری نیس که رو حرفش بگم نه.خدایی هیچوقتم به ضررم تموم نشده اما این یه مورد رووو....
به یه دوست خوب نیاز داری. از کجا معلم طرف خوب باشه.اصلا چه تضمینی هست طرف دوستم باشه. ولی یه چی رو زیر این غرورم دارم.همیشه دوس داشتم یه خواهر داشته باشم که باهام باشه. هرچی گفتم فرصت برا این کارا زیاده قبول نکرد. قبلا هم از این حرفا شنیده بودم ولی اینبار یه قاطعیتی تو لحنش بود.
هر وقت بخوام میتونم ازدواج کنم.تازه داشتیم حال جوونیمونو میبردیم.هیشکی هم ندونه خودم که میدونم چقدر خاطرخوا دارم. کیه که دلش نخواد با یه مهندس خوشگل و پدر مایه دار ازدواج کنه. نه.بهتره بگم دوست شه. اره همینه.نمیشه به این دخترا اعتماد کرد. نه که پسرامون خیلی معتمدن. جدیا.چند تا از این دخملایی که دورو برم میپلکن بخاطر خودم جلو میان.ظاهرم گرچه سادس و معمولی ولی ملت خر که نیس.فرق اصل و با بدل میفهمه خب.شاسی هم که معرف ماوقعست. حالا اگه یه روز خواستم فرد مورد نظرمو پیدا کنم یادم باشه یه دست از لباسای کهنمو بپوشم و با پیکان مش رحیم براش بوق بزنم. اینطوری شاید تا نود سالگیم یکی رو پیدا کردم. چقدر بدبختم من.اونم درست تو اوج خوشبختی.
چرت زیاد گفتم اما سبک شدم. خدا خودت کمکم کن.در هر زمان و هرجایی که هستم.میدونی با وجود فرصتا و موقعیتایی که دم دستم بوده بخاطر تو دل به کسی ندادم. نه اینکه دل نداریما.خوبشم داریم. نامردی نکردم تا تو نامردا رو از جلو راهم برداری. یه کاری کن اینا بیخیال این موضوع شن. ما که سرمون تو کار خودمونه و داریم زندگیمونو میکنیم. تو که همیشه هوامو داشتی کمکم کن این موضوع حل شه. قربونت کار درسامم راه بنداز. مخلصیم.
~ انگشتم هنوز درد میکنه. فردا باندشو باز میکنم.
~ گاهی به دوستی ها شک میکنم. ربطی به قضیه اخیرم نداره. یه دوست واقعی کیه؟! جدی کیه؟ از بچگی بهمون گفتن ولی نشونش ندادن. شاید برا همینه که تا حالا پیداش نکردم. دنبالش نمیرم چون یافت نمیشه. شاید یه روزی خودش منو پیدا کرد.
~ خطمو عوض کردم. مشکلی نداره و خوشالم.
~ این مدت که آواره بودم همش فکر میکردم اگه وبلاگ جدیدمو باز کنم همه حرفای دلمو توش خالی میکنم ولی نمی دونم دلیلش چیه که الان این حسو ندارم. اون موقع دوس داشتم از خیلیا بنویسم. دلم برا خودم تنگ شده.
~ قالب مشکی منو یه شب می بره مثل همیشه. منم همون مرد تنهای شب که شبا از خستگی تنهایی یادش میره.
~ قبول کنم یا نه از روزی که رفتم چشمم دنبالش بود ولی نمیدیدم تا دیروز. نتونستم تو چشاش نگا کنم. فقط دیدم شکلاتیه. فکر کنم فردا رو بیاد. دوس دارم تو این سال جدید عادتمو بشکنمو فقط نگاه کنم.فقط.شاید چیزی دست گیرم شد. خودم خندم میگیره از این رفتارای غیرقابل پیشگیریم.چرا واقعا؟!!
~ دلخوریم از سالار بالا رفته. نمیدونستم این قدر بی مرامه! ولی خب دوستمه نمی تونم راحت ازش بگذرم. راسته که میگن دشمنت رو فراموش کن. بپا از دوست ضربه نخوری.یا یه همچین چیزی.
ما نیز باز می گردیم
به زودی

