تبليغاتX
خلوت قلم
 
   
     
 
 
  ديشب دزدي از پنجره‌ي دلم داخل آمد و من او را هراسان ديدم...
پرسيدم دزدي مگر نه؟جوابم داد: آري. همان بهتر كه نبودم!
از چهره‌ من دريافت كه بايد ادامه دهد.افزود: در دل تو چيزي نيست كه ببرم! حال تو جوابم ده...تو كه دلت خالي است چرا قفل به درِ دلت زدي؟مرا دشوارست كه از پنجره بيايم!
گفتم در دل من چيزي است كه همگان نبينند. در دل من« او » جاي دارد!در دل من محبت لانه كرده! در دل من شقايق سجده كرده! در دل من آسمان دريا شده! در دل من كوير سجاده شده! در دل من كينه‌ها سوخته‌اند! در دل من غم‌ها مرده‌اند! ...
گفت : من كه نه دريا را مي توانم با خود ببرم نه كويرت را نه اويي را كه مي‌گويي! درد و رنج آنقدر دارم كه اگر بودند نيز مرا احتياجي نبود! نگفتي چرا قفل زدي؟
گفتم اين قفل حكمتي دارد.قفل براي آنست كه تو از پشت بام بالا بيايي و فرشته‌ها تو را بر بام دلِ نظر كرده‌اي ببينيد و تو را رحمتي شايد!
هر چند نفهميد چه مي‌گويم اما بي‌شك بر دل او نيز نظري بود كه امشب ميهمانِ دزد قلب من باشد و با خود رحمت ببرد!
*با قلم بي‌اختيار پريساسعيديه در تاريخ 86/6/31 در ساعت 16:54
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  با گچ‌هاي رنگين دلم را رنگين مي‌كنم
با كفشهاي مدرسه آينــــده را مي‌سازم
با صداي زيپ كيفم آهنگ شادي مي‌نوازم
با تخته پاك‌كن كلاس عينكم را پاك مي‌كـنم
با جوهــر قلـــمم نمــره‌اي طلايي مي‌ســــازم
با خنده‌ي معلم زندگي را از چشــمان او مي‌آموزم
با زنگ تفريح به كوتاهي يك ساعت شيرين پي مي‌برم
با تق‌تق مدادفشاريم پشه‌هاي كلاس را ســـاكت مي‌كنم
با صداي مهر وجودم را براي شور و هيجاني ديگر آماده مي‌كنم
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  پاي شقايق‌هاي دلم به انتظار سروي هستم كه مرا به آسمان طلايي برد.اين سرو هرچند يك خيال واهي نيست اما من رويش را نخواهم ديد.او در خط آسمان آبي و دلهاي عاشق ميتپد و من نه آسمان آبي را آشنايم و نه خونم رنگ عشق دارد.زخمهاي من بي‌اراده بهبود ‌مي‌يابند.دردهاي من بي‌كنايه مدد ميشوند.نگاه‌هايم بي‌نشان آغاز مي‌شوند.جاده‌هايم بي‌صدا صاف مي‌شوند.دفاترم بي‌نام و نشان گم مي‌شوند.مادرم بي‌اختيار مرا دوست دارد.پدر از من واژه‌ي محبت به دل دارد.معلم مرا به جرم بي‌جرمي،به نوشتن «به نام نامي بي‌نام او» موظف ميدارد.از آبي،صدايي گنگ در ذهن است؛ دَركش براي خاكهاي باغچه كه انسانها بي‌دل مي‌پندارندشان بي مفهومست.آبي نه دريا را به كمالست و نه آسمان را.در واژه‌نامه‌ي خاكهاي بي‌احساستان، من آبي را«رنگ زندگي»يافتم.آبي را فراتر از رنگ دريا و بس زيباتر از آبي آسمان شهر وصف كرده بودند.من اين آبي را سالهاست كه همپايم و شما اي انسانهاي بي‌دلي كه به دلهاي بي‌مِهرِ خود ، مُهرِ محبت زديد؛ شما كه امروز عشق را تعريف كرديد و از فرداي آن گنگيد آيا عشق خاكهاي باغچه‌هاي رنگينتان را حيرت گشته‌ايد؟از آبي خاكها چه مي‌دانيد؟
در ميانتان شايد كسي هست كه گـــــــل را مظهر عشق خاك به من و تو بداند...اگر اين وجود تويي ، باز غرور اشتباهت را پوشاند! كه مي‌داند شايد عشق خاك به من و تو فراتر از آن باشد كه رنگين‌كمان تكبر انسانيت آنرا بپوشاند...
آبي را پاك نكنيم « پريسا »...
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  پرتگاه جنون در تعميرست؛مثلث آتش مدتي خاموش؛طغيان دريا بي‌آسيب؛كشتي نوح بر قله‌ي خشكي است؛تاريكي‌ها در اوج نــــورند؛قاصدك‌ها خوشبخت‌ترين‌اند؛قانون ســرنوشت را مي‌نويسند؛ديـــروزمان را خط مي‌كشند؛ ستاره‌هاي فردايمان را مي‌شمارند؛امروزمان را گواه‌اند...
در آن بالا يك نظر خاليست؛اين نظر هرچند به وسعت درياهاست اما از آن فرديست؛او را همين يك نظر كافيست...اين فرد بايد صالحتــــرين باشد شايد، يا صبورترين شايد،بي‌گمان او در خانه‌ي اوست،درحال تكبيرست و دلش با اوست...
- اي قلم به كدامين سو رانده مي‌شوي؟مي داني او همسفره‌ي توست؟
- چه مي‌گويي دلـــــــــم؟همسفره‌ي مرا كي چنين وسعتي بايد؟
- اي قلم ناآگاه مگوي! او همسفره‌ي توست در اين ماه نــور...اين ماه را رمضـــان نامند تو هيچ داني آن چيست و از آن كيست؟
- دل را بيش از اين انتظار بود،آري كه رمضــان ماه خــــدا بود،او با ما سر سفره‌ي خــــدا بود...
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  شب شد ...
باران پشت پنجره آرام نمي‌گيرد
حجـــــمي بي‌رنـــــگ مرا فرا گرفته
كاش صبح مي‌شد و من زير باران مي‌رفتم
شايد خيالي بيش نيست
اما نه ...
دستانم خيس شده‌اند ... ببين
تو نيز دستت را از پنجره بيرون بياور!
ديدي؟ خيس شد نه؟
كاش همه مي‌فهميدندكه كافي است دست خود را كمي جلوتر بريم تا او سيرابمان كند!

*با آگاهي قلم پريسا سعيديه
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  روز قسمت بود .
خدا هستی را قسمت می کرد .
خدا گفت : چیزی از من بخواهید هرچه باشد شما را خواهم داد .سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خداوند بخشنده است .
هرکه آمد چیزی خواست .
یکی بالی برای پریدن .
دیگری پایی برای دویدن .
یکی جثه ای بزرگ خواست .
و آن یکی چشمانی تیز .
یکی دریا را انتخاب کرد و دیگری آسمان را .
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:
خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم .
نه چشمانی تیز و نه جثه‌ای بزرگ،نه بالی برای پریدن و نه پایی برای دویدن،نه آسمانی و نه دريايي...
تنها کمی از خود « تنها کمی از خودت به من بده »
و خدا کمی نور به او داد
نام او کرم شب تاب شد
خدا گفت : آنکه نوری با خود دارد بزرگ است حتی اگر به قدر ذره ای باشد .
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی.
و رو به دیگران گفت:
«کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست»

بياييد كرم شب‌تابي شويم تا در اين شبهاي نور در جمع ميهمانانش بدرخشيم و به خاطر داريم كه از او جز او نخواهيم...

[با تشكر از سرور ارجمندم آقاي محمد تاجيك كه با اقتباس از گوشه‌ي قلم وي است]
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم.
افسانه را چيديم ، و پلاسيده فكنديم.
كنار شنزار ، آفتابي سايه وار ، ما را نواخت. درنگي كرديم.
بر لب رود پهناور رمز روياها را سر بريديم .
ابري رسيد ، و ما ديده فرو بستيم
ظلمت شكافت ، زهره را ديديم ، و به ستيغ بر آمديم.
آذرخشي فرود آمد ، و ما را در ستايش فرو ديد.
لرزان ، گريستيم. خندان ، گريستيم.
رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم.
سياهي رفت ، سر به آبي آسمان ستوديم ، در خور آسمانها شديم.
سايه را به دره رها كرديم. لبخند را به فراخناي تهي فشانديم .
سكوت ما به هم پيوست ، و ما "ما" شديم .
تنهايي ما در دشت طلا دامن كشيد.
آفتاب از چهره ما ترسيد .
دريافتيم ، و خنده زديم.
نهفتيم و سوختيم.
هر چه بهم تر ، تنها تر.،
از ستيغ جدا شديم:
من به خاك آمدم،و بنده شدم .
تو بالا رفتي، و خدا شدي .
سهراب سپهری
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  زنگ رياضي،دلخواه و روان بود. خشكي نداشت و به شوخ گرفته نمي شد.سستي در آن روا نبود.معلم آگاه بود.كتاب به دست نداشت.««سين»» دبير ما بود.آدمي سريع و صاف.سالش به سي نمي رسيد.كارش نگار سهمي ها بود و در آن دستي نازك داشت.رنگ بندي اش گويا بود و نكته را نگارين مي ريخت. ادب(ادبيات)در كارش نبود و بهتر كه نبود.در زنگ هندسه،ادب كجا بود.
معلم محورها را گويا مي كشيد؛روابط را رعنا رقم مي زد.معادلات را چابك مي بست.توابع را روان گرته مي ريخت اما در قلم حرفي بكارش بودو مرا در نوشتن دفتر خاطرات معلم در ياد است؛
سال اول دبيرستان بوديم.صبح جمعه بود و رياضي با ما بود.در كلاس نشسته بوديم و چشم به راه سوالات.««سين»» آمد.بر پا شديم و نشستيم.كاغذها در بغل داشت.آنان را روي ميزمان نهاد.سوالات المپياد بود و لابد تشريحي.معلم را عادت بود كه المپيادي با ما كار كند و كارش پيوسته همان بود.به تخته‌ي سفيد با ماژيك بي اختيار سوال مي ريخت،ما را در حسرت خواندن خطش مي گذاشت و خود همه را زير نظر مي گرفت...
معلم رياضي مرا خبر سازيد كه يك المپيادي هر جا از خط خود ماند،چاره‌ي درماندگي با انگشت ماژيكي كند و مهر مي كند.
* از قلم پريسا سعيديه برگرفته از كلاس نقاشي سهراب سپهري
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
  با من بمان كه ظلمت شب از راه مي رسد،
وقتي كه هيچ ياوري نيست و آسايش گريخته است،
خدايا اي ياور بي كسان با من بمان!
در هر لحظه به حضور « تو » نيازمندم.
چه چيزي جز لطف« تو » ميتواند ترس را در هم شكند؟
چه كسي جز تو مي تواند راهنما و پناه من باشد؟
در روزهاي ابري و آفتابي با من بمان!
از هيچ دشمني نمي هراسم،چون « تو » در كنار مني!
آنجا كه « تو » هستي اشكها سوزنده نيستند؛
مرگ هم تلخ نيست؛
اگر با من بماني هميشه پيروزم...
 
 
   |    حک شده توسط بي صدا
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالب Advanced Persian Blog Templates

كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور