دختري هستم كه كتاب تاريخ ورقي زرد رنگ و آذري با خشخش برگها برايم باز كرده است.روي برگ هويتم نوشته شده متولد 1370كه اوليــن است در اين سقف كوچك و اکنون به جرئت 16 ستاره را به آبی تقدیم داشته ام.
دختري بس مرموز و دست نيافتني كه كليد قلبها را با خود به ارمغان دارم.گاه عميق و متفكر و گاه آنقدر ساده و كودكانه كه سينماي تضادها را به ديدهها ميكشانم.در دنياي من صورتك معنا ندارد.در دنياي من دلــــها جز محبت با خود ندارند.گاه در آسمانــها سيــــر ميكنم و گاه در خود به دنبال خــدايــي هستم كه چشمانم را معصــوم جلوه ميدهد.در لاي صفحات زندگي به دنبال حقيقتم.نقاشيهايم از سياست به دورند و از اميد بيقرار.بر پيشانيام واژهي عاقل مهر زدند كه مرا از كوته نظري باز ميدارد.مردم شناس و آينده نگر.سراپا غرورم چرا که از نسل آفتابم. در ظاهر فردي ميانه رو اما در قلب تند رو و گاه تندخو.
ریاضی را در تمام وجودم و فیزیک را در تمام افکارم هویدا می بینم.شهودي دارم صعب الوصف.در كلاسهايي عـلم ميآموزم كه بر در و ديوارش نوشته شده فرزانه و بر تختهاش حك شده تيزهوش باش و بر درش نامي نيست جز استعدادهاي درخشـان.